|
· رسیدی
|
- شهریور هشتاد و پنج ، یکی دو ماه پس از بیرون جستنِ تدریجی از رخوتی طولانی و به پاس قدردانی از عزیزی که حضورمعصومانه اش، بی ادعا اما ظریف و چاره ساز بوده و هست ، دست بر کاغذ و قلم بردم تا صمیمانه این حضور مهربان را به هیأت ترانهای ارج نهم و با او درمیان بگذارم.
- و خود او بود که دست نوشتهام را چون از آنِ خود میدانست طلب کرد و کمی بعد به همراه چند ترانهی دیگر تایپ شده به من سپرد . و من چون ترانه را آماده دیدم به شادمهر سپردماش و با همهی ناباوری با استقبال زودهنگاماش روبرو شدم ( گویی که چنین مضمونی را انتظار می کشید ) و تنها به فاصله ی چند روز پس از آن بود که مرا از کامل شدن آهنگش با خبر ساخت و شگفتی ِ انتخاب ترانه هایی با مضمون پیچیده را برای چندمین بار مکرر کرد.
- در ابتدا آنچه که برایم نگران کننده بود ، نیاز ِ واژه های این ترانه برای بهتر شنیده شدن، در مقابل تلفیق آن با چنین ریتم تـُندی بود . اما آنچه که در نهایت از آب درآمده نه تنها جای نگرانی ندارد ، بلکه خرسندیِ همراه با تقدیر را نیز طلب می کند.
- انتخاب و اجرای فضای موسیقایی به شدت هم خوان با متن ترانه ، با بیانی قاطع و مطمئن ، همراه با تصاویری بسیار زیبا و گویا ، که به جرئت می توان آن را یکی از بهترین موزیک ویدئوهایی دانست که تا به حال بر روی ترانه ای فارسی ساخته شده است* .
|
- سبب ترانه ای ست از روزهای تمرین و سیاه مشق . مربوط به پاییز هفتادونُه . که بر روی آهنگی از خواننده ی تُرک Emrah به نام Neden Benim ساخته و پرداخته شده بود ، چیزی در حدود ترجمه ای که قابلیت آن را دارد که کاملا با ملودی اصلی اش خوانده شود. اما همچنان بی مصرف در صفحات کتاب هفتاد ترانه** باقی مانده بود و زمانی که شادمهر بر روی آن ملودی جدیدی ساخت (زمستان هشتاد و پنج) و با من در میان گذاشت، گویا از آن بی خبر بود و انصافا اکنون این ملودی و این فضا زیباتر از آنچه که قابل تصور بود بر روی ترانه نشسته و حیاتی دوباره به آن جملات ساده بخشید
ترانه سرا جواد شریف پور
+ نوشته شده توسط يونس سلطاني در سه شنبه بیست و هشتم فروردین 1386 و ساعت
0:33 |
